دیالوگ

اینجا بدون من


آره، دارم دروغ می گم، دارم میرم شیره کش خونه، معتاد شدم... می خوام برم جرم و جنایت کنم، مگه نمی دونی مامان؟ من لایِ مجله فیلمام یه مسلسل قایم می کردم! باهاش آدم می کشتم تا صبح... بعد دمِ صبح دوباره بر می گشتم شیره کش خونه، بعد برای اینکه کسی نشناستم سیبیل مصنوعی میذاشتم... اِ... مامان؟! این سیبیل مصنوعی من کوش؟!

حالا دیدی؟ فهمیدی چرا شبا هذیون می گم؟ برای اینکه یه گروه مافیایی افتادن دنبالم، می خوان خونه مون و با دینامیت بفرستن هوا، عوضش وقتی مردیم، برای اینکه حوصلمون سر نره، از بیستا خواستگارت بگو، هر کدومشون چقدر واسه زناشون ارث گذاشتن، تو اون داهاتای کردستان...

یه چیزی بهت بگم مامان... آدم بمیره بهتر از اینه که خل باشه ولی فکر کنه سالمه!

صابر ابر| اینجا بدون من

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1391ساعت 19:7  توسط   |